آشنای قدیمی

درد و دل

بندر انزلی

سلام

هفته پیش مراسم عقد پسرداییم در تهران بود. به خاطر همین، چند نفر از فامیل از جمله مادرم و همسرم اومده بودن تهران. من هم از فرصت استفاده کردم و با همسرم 2 روز رفتیم بندر انزلی. در واقع 3 روز و 2 شب بودیم، اما کمتر از 48 ساعت شد. روز اول هوای بارونی و سرد، روز دوم ابری و نسبتا سرد و روز سوم (که دیگه داشتیم می اومدیم) هوای آفتابی و خوبی بود. درسته توی آب نرفتیم و حتی پا به آب نزدیم، اما بارش بارون و خروش دریا هم زیبا بود. در ضمن با اینکه نیمه مهر بود، اما درختان همچنان سرسبز و خرم بودن.

جاهایی که گشتیم:

اسکله های مختلف بندر
موج شکن
ساحل زیبا (البته تا حدی کثیف)
موزه نظامی بندر انزلی که قبلا کاخ شاه بود (اصلا بهش رسیدگی نمی شد)

به هر حال شهر جالبی بود. البته به دلیل نبود وقت کافی، زیاد نتونستیم همه جا بگردیم، اما شهر خوبی بود. اونجا رفته بودیم خونه دایی همسرم. با وجود اینکه زن دایی پاش خیلی درد داشت (به خاطر آرتروز شدید که چند ساله ادامه داره) اما خیلی بهمون لطف کردند. برای سوغات هم یک بسته 100 تایی (50 تا دو تا) کلوچه خریدیم.

موقع برگشت به اطراف جاده خیلی دقت کردم. جالب بود. از انزلی تا یک تونل (حدود 1 ساعت)، کوه ها پر از درخت بود. اما دقیقا بعد از گذر از یک تونل، تعداد درختان خیلی کم شد (جنگل تنک) و به تدریج درختان ناپدید شدند. اونجا فهمیدم کوهها چقدر در اکوسیستم زمین موثرند! واقع خدا چقدر تنظیمات دقیقی داره.

روز آخر که می خواستیم بیام، همسرم یک ذره احساس سرما خوردگی می کرد. به محض اینکه تهران رسیدیم، حالش بد شد و لرز داشت. الان با اینکه 3-4 روزه گذشته و دکتر هم رفته، اما هنوز حالش خوب نشده. دکتر گفته ویروسی هست و نیاز به آنتی بیوتیک نیست.

ان شاالله که زودتر خوب بشه.

  
نویسنده : آشنای قدیمی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦

آغاز سال تحصیلی 1390

سلام

دوباره ماه مهر اومد. سال تحصیلی هم شروع شد. اما چه سالی باشه امسال؟ می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست.

هنوز سال تحصیلی شروع نشده، مشکلات پدیدار شده:

1- نگهبانان عزیز دانشگاه (که بعضی هاشون امیدوارم از روی زمین محو بشوند) دوباره قرص کارت رو خوردند. همش می گن «کارت»!!! جالب اینجاست با وجود اینکه هنوز کارت های دائمی کوی آماده نشده و فعلا برگه تردد که خودشون گفتن از توی سایت پرینت بگیرید معتبره، بعد از 2 روز بی اعتبار شده و حالا می گن برید یک کارت موقت دیگه بگیرید. اصولا من فهمیدم نگهبانان و حفاظت فیزیکی در ایران خوددرگیر و با همه درگیره!

2- قیمت غذا شناور شده: 290 تومن غذای آشغال (مثل کوبیده)، 350 تومن غذای متوسط (مثل قیمه) و 485 تومن غذای نسبتا خوب (مثل جوجه کباب). البته تا حد امکان مخلفات غذا رو زدن. کیفیت غذا هم که بهتر نشده. قبلا روزی 1 نون همراه شام می دادن، حالا شده یک چهارم نون. قبلا با صبحانه یک نون می دادن، حالا شده هیچی. یعنی برای هر دانشجو روزی 1.75 نون صرفه جویی شده که با احتساب هر نون 100 تومن، میشه روزی 175 تومن صرفه جویی از هر دانشجو. با یک حساب سر انگشتی اگر 10 هزار دانشجو در خوابگاه های دانشگاه تهران باشن (که اگر بیشتر نباشن، کمتر نیستن)، ماهانه حدود 50 میلیون تومن و سالانه حدود 600 میلیون تومن فقط از نون صرفه جویی شده!!!! البته جدا از اینکه به طور متوسط قیمت غذاها 2 برابر شده.

3- اجاره خوابگاه ها 20% افزایش پیدا کرد!!! بیچاره ورودی های 88 به بعد که باید هر ترم پول اجاره رو نقدی بدن، وگرنه خوابگاه بی خوابگاه.

خلاصه اینکه، سال جهاد اقتصادی شده سال ریاضت اقتصادی.

جدا از خبرهای بالا دو خبر دیگه هم هست:

1- کار بورسم درست نشد. ناراحت نیستم. امیدوارم موقعیتی بهتر نصیبم بشه و خدا کمکم کنه.

2- پس فردا دامادی پسردایی ام هست. امیدوارم همه جوونا، خصوصا پسرداییم خوشبخت بشن. ان شاالله

3- داداشم اومده تهران، هم برای دامادی و هم پیگیری ثبت نام در دانشگاه تهران.

4- اتاقم رو عوض کردم. اومدم اتاق بغلی. یک ذره دردسر داشت. هرچند جابجایی نزدیک بود، اما به هر حال زمان بر بود. هنوز هم وسایلم رو درست نچیندم.

  
نویسنده : آشنای قدیمی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤

نمک زندگی

امروز 3 روزه که ماه رمضون تموم شده. چهارشنبه عید بود.

چند وقتی هست من و همسرم اختلافات زیادی پیدا کردیم. شاید اولش مربوط به 2 ماه پیش بود. هرچی می گذره اختلافات مون بیشتر نمایان می شه. فاصله بین دعواهامون کمتر شده. یک ماه، دو هفته، یک هفته و حالا رسیده به 2-3 روز. می گن دعوا نمک زندگیه، اما زندگی ما داره خیلی شور می شه.

فعلا قراره هرکی کار خودش رو بکنه تا ببینیم چی می شه. یعنی عملا زندگی مشترک تعطیل. من اصلا از این وضع خوشم نمی یاد، البته اونم خوشش نمی یاد و ناراحته، اما چی کار می شه کرد، نمی شه به توافق برسیم.

ان شاالله که خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه. تمام این مسائل ناشی از بی فکری و بی مبالاتی های خودمونه. حالا فرقی نداره، در هر دعوایی طرفین مقصرند، فقط ممکنه تقصیر یکی کم یا زیاد باشه. وگرنه خیلی کم پیش می یاد که یک طرف کاملا مقصر باشه.

دعای آخر:

اهدنا الصراط المستقیم

  
نویسنده : آشنای قدیمی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۱

ماه رمضان 1390

سلام

ماه رمضون آمد. دوباره با جنجال اینکه کی ماه دیده می شه، شروع شد و احتمالا با همین جنجال هم تموم می شه. این رسم چند ساله ما ایرانی هاست. من که فقط به تقویم اعتقاد دارم.

روز اول ماه رمضون، هم روز یوم الشک، روزه گرفتم. تا ساعت 12 ظهر بیشتر نتونستم طاقت بیارم. دیگه داشتم از حال می رفتم. خانومم هم همین طور بود. ساعت 12 خوابیدم و از فرط بی حالی 4 ساعت و نیم خواب بودم. بعدش هم به زور خودم رو تا افطار نگه داشتم. از تمام کار و زندگیم افتاده بودم. با خودم فکر کردم، آخه آدم حسابی، خدا عقل رو برای چی داده؟ تو با این وضعیت، با جثه نچندان قوی، داری خودت رو از بین می بری. روزه تو این روزها برای تو حرامه. خصوصا اینکه دقیقا از شروع ماه رمضون، هوا به شدت گرم شده.

از اون روز تا الان دیگه روزه نگرفتم و احتمالا تا آخر ماه رمضون هم نمی گیرم. با وجود اینکه روزه نمی گیرم، از فرط گرما دچار کاهش بهره وری شدم.

خیلی از کسایی که روزه می گیرن، از ظهر به خواب عمیق (شبیه به بی هوشی) می رن و تقریبا تا ساعت 6-7 بعد از ظهر خواب هستند. اما بیچاره افرادی مثل سربازا (مثل داداشم) یا افرادی که کارشون زیر آفتابه (مثل باغبونا و ...).

هوا خیلی گرمه. گرم گرم.

  
نویسنده : آشنای قدیمی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧
تگ ها : ماه رمضان ، گرما

فوت عموی بزرگ

سلام

دو شب پیش عموی بزرگم فوت کرد. امروز مراسم تشییع و تدفینش بود.

عموی بزرگم بسیار منظم و دقیق بود. بعضی ها بهش می گفتن سخت گیر، اما دقت و نظم داشت و چون خیلی از ما بی نظم و بی دقت هستیم، برامون سختگیری تعبیر می شه. من عموم رو به خاطر نظم و دقتش خیلی دوست داشتم. خدا رحمتش کنه.

پسر عموم چندسال از عموم مراقبت می کرد. از کار و زندگی افتاده بود و فقط به پدرش می رسید. چون عموم آلزایمر داشت، سعی می کرد حافظه عموم رو تقویت کنه. مثلا پایتخت کشورها، واحد پول کشورها، رئیس جمهور کشورها و شعر های سعدی و حافظ را به عموم یاد می داد.

پسر عموم برای پدرش خیلی زحمت کشید و از خود گذشتگی کرد. پسر عموم در تمام فامیل زبان زد شده.

امروز برای چندمین بار خاک کردن میت رو دیدم. به عبارت دیگه آخر کار دنیا رو دیدم. اما هنوز مرگ رو باور نکردم. اگر مرگ رو باور می کردم، گناه نمی کردم.

خدایا، بذار همه معنی مرگ را قبل از مرگ شون به واقع درک کنند.

  
نویسنده : آشنای قدیمی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳
تگ ها : مرگ ، عمو

← صفحه بعد